بستن تبلیغات

پسران من
تاريخ : يکشنبه 1 دی 1392 | 0:00 | نویسنده : مامان

این روزهای آخر پاییزمان را به شدت به درسهای متین رسیدگی میکنم این به شدت و که گفتم یعنی بیشترین وقت و اترژی من این کلاس ششمی مان گرفته .امسال سال سر نوشت سازیه برای متین چون باید بهترین نمره ها رو داشته باشه تا بتونه تو آزمون سال دیگه( متوسطه 1) قبول بشه . سیستم آموزشی هم خودش مونده که باید چیکار کنه سه ماه از سال گذشته و سه دوره آموزشی از نظر نمره بندی یا توصیفی اجرا کردند( توصیفی- نمره ای - توصیفی).

              

کتایهای جدید ششم که یه دوره سه ماهه تابستان آموزش دادند به معلمهای کلاس پنجمی که بیان و بشن معلم ششم . بسیار مفهومی ست کتابها . کتاب ریاضیشان بسیار متفاوت است تا سالهای قبل و حتی دوران دبستان و راهنمایی خودمان. و توقعی که معلمشان از ما دارند که ریاضی رو با روش خودش با بجه ها کار کنیم و اگه جوابها رو با روش دیگه ای آموزش بدیم معترض میشه و وقت زیادی از ما رو می گیره . من که با کسرا و کارهای دیگه ای که دارم نمیرسم باهاش کار کنم و باباش هم شب که برمی گرده بسیار خسته ست و من نمیخوام روابط پدر پسری یا خودم با متین بهم بخوره . ما نقشمون کاملا مشخصه .

               

برای همین تصمیم گرفتیم که معلم خصوصی بگیریم براش و بعد از کلی پرس و جو معلمی نزدیک به خودمون پیدا کردیم که هفته ای دو جلسه یک ساعت و نیمه باهاش کار میکنه .

دیگه درسهای خوندنیش میمونه که روزانه تو خونه با هم کار میکنیم . کتاب کمکی های گاج و مهندس فتحی و کلاغ سپید هم داره که کار می کنه .

     

آزمون های زیادی که مدرسه ازشون میگیره و امتجانها و تکالیف هایی که معلمشون در طول هفته ازشون میگیره اونم بدون اطلاع قبلی که همیشه باید اماده باشند.

دیگه کلاس زبانش دو روز در هفته

کلاس دف

کلاس گروهی موسیقی 4 ساعت جمعه ها ( دارن آماده میشن برای کنسرت )

ریاضی هم که اضافه شده دو روز در هفته

فقط میخوام کلاساش و یه جور برنامه ریزی کنم که پنجشنبه ها آزاد باشه و به تفریح و دید و بازدید بگذره

        

گاهی دلم براش میسوزه که این همه کار سرش ریخته و اینکه متین عااااشق خواب صبحه و خلاصه کارای مدرسه و کلاسای دیگه ش قید خواب صبح تا 11 و زده و اگه پنجشنبه ها جور بشه خونه باشیم میتونه بیشتر بخوابه .

دارم به این فکر میکنم که که تلاشش بیهوده نخواهد بود و نتایجش و چند سال آینده خواهیم دید اگه خدا بخواد.

همین که وقتی سر میزنم به مدرسه اش و با معلمش در مورد وضعیت درسی و اخلاقی اش می پرسم از رفتارهای خوبش تعریف میکند که بسیار پسر اجتماعی و مسوولیت پذیری ست و خوب صحبت میکند و احترام گذاشتن به بزرگترها را خوب فرا گرفته و همین خصوصیات را از زبان دوست و فامیل میشنوم ...

              

همین که زبانش را با اینکه درسهای سنگینی دارند با موفقیت پشت سر می گذارد و تمام تلاشش رو یرای یادگیری بیشتر به کار می گیرد...

همین که علاقه مند به ورزش است و فعال در مدرسه و در فوتبال مدرسه جز 3 نفر برتر هست و در مسابقه شطرنج مدرسه اول میشود و مربی ورزشش از او بسیار راضی بود و دارن برای مسابقه ی هندبال ناحیه آماده میشن...

همین که به موسیقی بسیار علاقه مند است و از بقیه ی هم گروهی هایش که از او بسیار هم بزرگتر هستندبهتر دف نوازی می کند و به گفته ی مربی اش در 17 سالگی متین میتواند به راحتی ندریس کند...

       

همین که نظم و انضباطی که ما سالهاست گفتیم و گفتیم دارد خودش را نشان میدهد در تمیز کردن اتاقش و مرتب بودنش در بهداشت شخصی اش ..

و من خوشحالم و امیدوار که تلاش هایمان و وقت گذاشتن هایم بی نتیجه نخواهد بود و پسرم که در سن پیش از بلوغ به سر می برد دارد موفقیت هایش را به خودش و به ما نشان می دهد

من او را باور دارم ..

 

 

 

 





[موضوع : روزانه هاي متين ١٠ تا ١٢ سالگي]
تاريخ : يکشنبه 19 آبان 1392 | 10:45 | نویسنده : مامان

اینا رو چند ماه پیش آماده کرده بودم

 

تو ماشين داريم ميريم خونه عمو حسين و خاله نازي به داداشش ميگه : دادااااش صبح بيرون كي ميريم شب ؟ !!نیشخند

--------------------------------------------------------------------

داره با داداشش فوتبال بازي ميكنن بعد متين پاش ميخوره به ميز و آخ و اوخ ميكنه بهش ميگه : ببشيد معذيت ميگام !!لبخند

---------------------------------------------------------------------

اين روزا كسرا سر هرچيزي جيغ و داد راه ميندازه و صحبت هاي ماهم فايده نداره بهش ميگم بروتواتاق هروقت گريه ت تموم شد بيا بيرون بعد دهنش و گرفته محكم مياد بيرون يواش تو گوش من ميگه مامان من صدا نميدمماچ

---------------------------------------------------------------------

ميگم چرا اينقدرگريه ميكني ميگه ذوست دالم گريه كنمماچ

--------------------------------------------------------------------

درازكشيده بودم پام در ميكرد و كسرا هم داشت ناهارش و ميخورد اومد پيشم خودش و لوس ميكرد حالا دهنش هم سسي بود گفت بوست بتونم (بوست کنم) گفتم دهنت و تميز كن بعد باشه ؟؟گفت نه دوستت دارم بوست كنم بعد هم باهمون دهنش ...بغل

-------------------------------------------------------------------

رفته دستشويي و ميدونه من پام درد ميكنه . كارش كه تموم شد صدا ميزنه داداااش مياي من و بشوري؟ داداشش تعجب

-------------------------------------------------------------------

بهش ميگم بيا بريم بيرون هوا سرده  فوت كنيم و ها كنيم بخار بياد از دهنمون بيرون . ميگه مثل آقا ديوه كه بخار از دهنش مياد بيرون!!چشمک

-------------------------------------------------------------------

نون و تيكه تيكه كرده رو پاش ميگه من آقاي نونوام . نون پزيدم !!قلب

-------------------------------------------------------------------

كمي ناهار دير شد تا بخوريم ميگه : مامان دلم قوري قوري ميكنه گشنمه! لبخند

-------------------------------------------------------------------

 كنترل هاي تلوزيون و رسيور و كنارهم ميزاره و ميگه اين باباششه (كنترل بلندتره) اينم مانانشه ( كنترل كوچيكتره)بغل

------------------------------------------------------------------

برنامه تلي تابيز و هرموقع ميبينه كلي قربون صدقه اون آبيه ميره و ميگه اين باباي بقيه ست و ميگه : باباي معربونم دوستت دارم ماچ

-----------------------------------------------------------------

يكي از اسباب بازيهاش و تو كشمكش بين خودشو داداشش پرت ميكنه ميخوره به متين و متين هم آخ و اوخ زياد كه كمرم دردميكنه بعد ميرم تي وي روخاموش ميكنم و بهش ميگم چون پرت كردي اسباب بازيتو امروز تي وي نميبيني . بعد براي اينكه من بزارم تي وي ببينه ميره پيش داداشش دست ميكشه رو موهاش با عشوه ميگه داااااداااااشي معذيت ميگام ( معذرت ميخوام)قلب

------------------------------------------------------------------

رفته زیر پتو قایم شده میگه مامان من گم شدملبخند

 

 





[موضوع : روزانه های كسرايي ٢ تا ٤ سالگي]
تاريخ : چهارشنبه 10 مهر 1392 | 9:06 | نویسنده : مامان

امسال سال آخر دبستان پسركم هست و اگه خدا بخواد فارغ التحصيل ميشه  . مثل هر سال باهاش همراهي كرديم روز اول مدرسه و خانم معلم جديدش را ملاقات كردم خانم قره خاني عزيز بسيار مهربان و خوش رو بود برايش آرزوي موفقيت كردم در كنار پسرم و ديگر بچه ها .

        

روز اول مدرسه بسيار بسيار شلوغ بود سطح شهر و پرترافيك و مسير نيم ساعته رو ما دوساعته رسيديم و شور و شوق وصف ناشدني بچه ها داشتند و البته والدين و بچه هايي كه سال اول دبستان بودند كاملا متفاوت بودند و متأسفانه تصادفهاي زيادي هم در سطح شهر رخ داده بودناراحت و برنامه ي امسالشون نيز مثل سالهاي قبل چرخشي هست يك هفته صبح و يك هفته بعد ازظهر و تمام برنامه هاي خودم و كلاسهاي متين بايد طبق برنامه ي مدرسه ش هماهنگ بشه .

                                

 سه چهار ماه ديگه هم كلاسهاي موسيقي و ورزش كسرا شروع ميشه و اين منم كه بايد انرژيم رو چند برابر كنم و دارم آموزشگاه های مختلف رو می بینم تا بهترینش رو بتونم ثبت نامش کنم

و این هم دو تا عکس از روز اول مدرسه که اینقدر شلوغ بود نتونستم تکی ازش عکس بگیرم

موفق باشی پسرملبخند

پ ن : در پست های بعدی در مورد روش تدریس و کتابهای امسالشان خواهم نوشت .





[موضوع : روزانه هاي متين ١٠ تا ١٢ سالگي]
تاريخ : چهارشنبه 10 مهر 1392 | 9:11 | نویسنده : مامان

ليست كتابهاي كسرا :

مجموعه كتابهاي فرانكلين ( انتشارات پيك دبيران)

مجموعه كتابهاي قصه هاي چوپي ( انتشارات مهاجر)

مجله هاي ماهانه نبات كوچولو

ماجراهاي دورا و آموزش زبان انگليسي ( دورا و عصرانه ي كامل و دورا و كوله پشتي ) انتشارات پيك دبيران

كتاب فيل كوچولو با فيل برفي دوست مي شود ( انتشارات پنجره )

كتاب شعر يه بوته و دو بوته از ناصر كشاورز ( انتشارات پيدايش )

قصه هايي برای چهار ساله ها ( انتشارات ذكر )  

كتاب هاي كار رياضي و علوم گروه سني زير ٤ سال ( انتشارات آواي آزاده )





[موضوع : معرفي كتاب]
تاريخ : جمعه 29 شهريور 1392 | 12:10 | نویسنده : مامان

این ور بام:

یکی می‌گوید من جلوی بچه‌ام خیلی آزاد لباس می‌پوشم. می خواهم عادت کند. نمی‌خواهم بعدا مثل این مردهای هیز بیافتد دنبال یک قران دوزار مو و گل و گردن زن‌های خیابان. نمی‌خواهم عقده‌ای شود. یکی دیگر می‌گوید من همه چیز را برای پسر 5 ساله‌ام توضیح داده‌ام. این رودربایستی‌ها مال قدیمی‌هاست. من یک کتاب پزشکی آوردم و با شکل کامل توضیح دادم که چطوری به وجود آمده. یکی دیگر می‌گوید این‌ها که دیگر «صحنه» نیست. انقدر دیده که عادت کرده. پسر نوجوانش همه سریال‌های امریکای جنوبی تلویزیون‌های فارسی‌زبان را می‌بیند و بعد می‌چپد توی اتاقش.

 آن ور بام:

یکی می‌گوید اگر پسرم بیاید بگوید در مورد روابط زن و مرد این را توی مدرسه شنیده‌ام، من که انکار می‌کنم؛ رویم نمی‌شود برایش توضیح بدهم. می‌گویم دروغ گفته‌اند. یکی دیگر می‌گوید آدم اگر بچه‌اش را درست و بر اساس اصول دینی تربیت کند، بچه‌اش خودش مشتاق به شنیدن و دیدن این جور چیزها نمی‌شود. آن که دخترش در هفت سالگی دچار مشکلات جنسی شده، برو ببین مادر و پدرش چه کار کرده‌اند. یکی دیگر می‌گوید خودم تا قبل از عقدم هیچی نمی‌دانستم، حالا بیایم در سن دبستان برای دخترم این چیزها را توضیح بدهم؟ خانم فلانی (یک مشاور معروف مذهبی) می‌گوید باید بچه‌ها را نسبت به این مسائل ابله بارآورد، وگرنه موجب بیداری جنسی‌شان می‌شود. من هم می‌گذارم برای وقت ازدواج... فوقش سن بلوغ.

سرگردان در میانه بام:

دکتر مینو محرز، پزشکی که بزرگ‌ترین نام ایرانی در مبارزه با ایدز است، می‌گوید چهارم دبستان، سنی است که باید برای بچه‌تان همه چیز را توضیح بدهید و حتی به او وسایل پیشگیری بدهید تا بتواند از خودش در مقابل ایدز (نه در مقابل اتفاقات جنسی که ممکن است پیش بیاید) محافظت کند. یک موتور جستجوگر و سواد تایپ کردن، نقطه پایان «مامان این چیه؟» است. بچه‌ها به سرعت باد یاد می‌گیرند که سوال‌هایشان را از کسی بپرسند که از او خجالت نکشند، سرخ و سفید نشود، دعوایشان نکند، به‌شان دروغ نگوید. اغلب مادرهایی که می‌شناسم، ترجیح می‌دهند به جای فکر کردن به سختی‌های پیش رو، چشم‌هایشان را ببندند و بگویند «حالا هر وقت پیش اومد، یه کاریش می‌کنیم» اما آن روز شاید دیر باشد. خیلی دیر... و این خیلی هولناک است.  

يك روز كه دنبال متين رفته بودم مدرسه تو ماشين نشسته بودم پسري از جلوي ماشين رد شد و با دوستش بگو بخند داشت كه از نظر ظاهر به يك پسر بچه ي سوم راهنمايي شباهت بيشتري داشت تا ششمي بودن . يكي ديگر از دوستانش را ديد بيرون از مدرسه كه منتظر سرويسش بود و محل اين پسر نمي گذاشت و اين پسر كه سر و گردني از بقيه بچه ها بزرگتر بود و پشت لبي سبز كرده بود با صداي بلندي داد زد و اسم همان دوستي كه محلش نميگذاشت را ميبرد كه فلاني مگه فيلم س . و . پ . ر ديدي و اين جمله را چند بار با صداي بلند تكرار ميكرد  با خودم فكر ميكردم اين كجاي بام قرار گرفته كه قطعاً اين ور بامي هست ...

يا اون بچه ي دبستاني كه تو خونواده اي به ظاهر مذهبي بزرگ شده و دوست دختر داره و دوستان مدرسه ايش  و ميبره دستشويي مدرسه و ... اين هم قطعاً آن ور بام قرار دارد 

 پانویس: این کتاب را ببینید. چه کسانی حاضرند با این کتاب (یا چیزی شبیه به این) موضوع را برای بچه‌شان توضیح بدهند؟ در چه سنی؟http://dl.taq.ir/dastan/mamanam_yek_tokhm_gozasht_koal.pdf

 

 





[موضوع : تجربه های من]
تاريخ : جمعه 29 شهريور 1392 | 12:14 | نویسنده : مامان

كنسرت رستاك و براش گذاشتم و داره ميبينه بعد صدام ميزنه ميگه مامان من اين آبيه رو دوسش دارم . ميگم كدوم آبيه ميگه بيا نشونت بدم بعد ميريم جلو تي وي  كه ببينيم كه چيه . خانمي كه تو گروه هست و دف ميزنه رو عاشق شده پسرم الهي بگردم من عزيزم  ميگم منم دوسش دارم واي خيلي قشنگ دف مي زنه .  ميگه : نههههههه تو بابا رو دوست داری بغل





[موضوع : روزانه های كسرايي ٢ تا ٤ سالگي]
تاريخ : جمعه 29 شهريور 1392 | 12:20 | نویسنده : مامان

متين : مامان ميشه من سه سال پشت سر هم برم فوتبال؟؟؟ من: فوتبال؟؟ متين: آره آخه من عاشقش شدم و تصميمم و گرفتم كه فوتباليست بشم . ديگه نمي خوام فضانورد بشم آخه ميدوني چه جوريه سه سال طول ميكشه برسي فضا بعد يه هفته بري ماه بعدهم سه سال طول ميكشه برگردي زمين .٦ساااااال مامان من زنم و نمي بينمخیال باطل





[موضوع : روزانه هاي متين ١٠ تا ١٢ سالگي]
تاريخ : جمعه 11 مرداد 1392 | 10:58 | نویسنده : مامان

ساعت ١٢ ظهر توماشين وسط ترافيك

كسرا: ماااماااان بريم پااااارك؟

من : الان خيلي گرمه پسرم عصر ميريم 

كسرا : نهههه ديروز بريم !!

 من : ديروز؟

 كسرا: نههه ديشب!!!بغل





[موضوع : روزانه های كسرايي ٢ تا ٤ سالگي]
تاريخ : جمعه 11 مرداد 1392 | 10:55 | نویسنده : مامان

لحظه هایی است که انسان خسته ست

 خواه از دنیا از زندگی از مردم

 گاه حتی از خویش...

نشود خوشدل با هیچ زبان ...

 نشود سرخوش با هیچ نوا

نکند رغبت بر هیچ کتاب

نه رسد هیچ باده به دادش "نه برد راه به دوست"

گویی همه غمهای جهان در دل اوست !

فریدون مشیری





[موضوع : شعر]
تاريخ : جمعه 11 مرداد 1392 | 10:25 | نویسنده : مامان

                    

                                              پاهای کسرا رو ببینیننیشخند

شازده متين كلاس پنجم را باموفقيت پشت سرگذاشت كه اگر مقطع ششم كشف نميشد بايد براي راهنمايي آماده ميشد . بهرحال اين هم شيوه ي جديد آموزش و پرورش هست با تمام مشكلاتي كه براي دانش آموزان و حتي معلمين پيش آورد چاره اي نيست و ما هم مانند ديگر مردمان بايد صبر پيشه سازيم تااااا.. معلم پنجمشان يك دبير ادبيات راهنمايي دخترانه بوده كه با طرح جديد از راهنمايي به دبستان پسرانه ارتقا پيدا كرد !!!! حالا فكرش را بكنيد سال اول معلمي كه با پسرها روبرو ميشود .  تدريس دروس  رياضي و علوم را دو معلم ديگر به عهده داشتند و معلم متين فقط تأكيدش روي فارسي و قرآن بود . هر روز رونويسي و نماز و قرآن در منزل بايد انجام ميدادند . و توسط ما هم امضاء شده و تحويل معلم مربوطه مي دادند . روزهاي دوشنبه دو زنگ را به ورزش اختصاص داده بودند كه جزء بهترين روزهاي هفته شان محسوب ميشد و هلاك به خانه برميگشت . با اينكه روش توصيفي در مدرسه اجرا ميشود هنوز كنار برگه هاي امتحاني شان بارم بندي نمره نيز هست و طبق آن نمره هاي بچه ها را ارزيابي ميكنند( خيلي خوب - خوب - قابل قبول و نيازمند تلاش) مدرسه ي متين تأكيد زيادي بر آموزه هاي ديني دارد و بچه ها از همان كلاس اول نماز خواندن را فراميگيرند بعلاوه انواع دعاها. خوب بيشتر مدارس فرهنگي و دولتي اينچنين است . تقريباً آخراي يال تحصيلي بود كه يه روز متين كه از مدرسه آوردم به من ميگه خانم معلم فردا ميخواد كيك بگيره بياره كلاس . ميگم مناسبتش چيه ؟ ميگه : از اول سال هر كي دروغ گفته بايد ١٠٠ تومن ميداده خانم حالا هم خانم اونا رو جمع كرده با پول دروغهامون ميخواد كيك بخره . من داشتم از اين شيوه آموزشي اخلاقي معلم و مدرسه كيف مي كردم متين هم خوشحال كه فردا كيك داريم تو كلاس . با خودم فكر ميكنم اين روشي كه به كار برده راستگويي رو توبچه ها تقويت ميكنه يا همون دروغگويي كه تشويق بشن دروغ بگن تا كيك بخورن . كدوم علم و روشي اين و تأييد ميكنه ؟ اينه وضع مدارس ما . اينه وضع آموزش اخلاقيات مدارس ما . اصلاً راضي نبودم امسال نه از معلم نه از تحول ششمي هاي سرگردان كه آماده شده بودن براي رفتن از مدرسه . بچه هايي كه قد و هيكلشان سه برابر كلاس اولي هاي ريزه هست . دقت كه ميكردم پشت لبي سبزكرده اند و صدايي بم كرده اند و پرمدعاتر از هميشه و بيچاره بچه هاي كلاس اولي كه در زنگ تفريج بايد قلدري اينها را بپذيرند . البته وقتي تحقيق كردم از بقيه والدين در مدارس ديگر اين مسائل شامل آنها نيز ميشد چون شيفت مدرسه چرخشي بود هفته هاي صبح با باباش مي رفت و برگشتن مي رفتم دنبالش و شيفت بعد ازظهر رفت و برگشتش با خودم بود . خوب امسال ديگر سرويس برايش نگرفتيم تا پسرمان راحت باشد و از مشكلات هر ساله بچه هاي سرويس و راننده خبري نبود و رانندگي خودم هم خيلي بهتر شد. روزهاي يكشنبه را همچنان موسيقي ميرود و در سطح پيشرفته دف تمرين ميكند . كلاسهاي گروهي دف ( براي كنسرت)به دليل  بي نظمي زياد مربي كنسل كردم و دنبال جايي هستم كه واقعاً به موسيقي كودك اهميت بدهند كه به ندرت درشيراز همچين جايي پيدا ميشود اين هم از شهر فرهنگ و هنر ما . و غبطه ميخورم به پايتخت نشينان و امكاناتشان از مهد هاي بي نظير كه نه فقط پولي باشندبلكه هماني كه ميخواهي پيداميكني . و تأسف به حال مسئولين شهرم كه چاره اي نمي انديشند براي رشد كودكان شهرشان. و مدام مي شنوي كه شهريه هاي نجومي روز به روز بيشتر ميشود و كيفيت آموزشي كاهش مي يابد . و چشم و هم چشمي هايي كه برخي والدين همين كه بشنوند مدرسه اي ٦ ميليوني فلان جا هست خيلي سريع بچه هايشان را نام نويسي ميكنند و دريغ از توجهي به شيوه ي آموزش آنها . بگذريم  كه اين قصه سر دراز دارد... كلاس زبانش همچنان ادامه دارد و ترم ٤ بزودي شروع ميشود .  و كلاس دف هم  روزهاي يكشنبه برجاي خود باقي ست اما اينقدر من از بي نظمي كلاسهاي گروهي شان عصباني بودم كه حد نداشت ٦ ماه از سال وقت و هزينه گذاشتم اونوقت هيچ پيشرفت چشم گيري نداشتند و هر هفته به بهانه اي كلاس تعطيل ميشد و من هم اسمش رو از ليست گروه خارج كردم و انصرافش را اعلام كرديم هرچند مربي اش خيلي عذرخواهي كرد و شروع كرد از برنامه ي كاريش و مشكلاتش گفت اما من هنوز قانع نشدم و به قولي دلم پره از اين همه بي نظمي اين مردم . به راستي چرا مردم ما بي نظمند و وقت نشناس ؟؟؟؟ و حالا قول داده كه با بچه هاي خود آموزشگاه هماهنگ كنه و خودشون به گروه تشكيل بدند و مديريتش هم باخودشون باشه تا ببينيم اين يكي چي ميشه .  دارم آموزشگاههاي موسيقي ديگه رو هم ميبينم هم براي تعويض متين و هم شروع كلاس ارف براي كسرا . چقدر بده كه توشيراز يه آموزشگاه پيشرفته و تخصصي موسيقي براي كودكان نيست .

دیگه هم اینکه دو روز تو هفته هم میره مدرسه فوتبال و عشق میکنه .لبخند

اینقدر این اینترنته افتضاحه که نصف مطالبی که نوشته بودم و پروند و رشته ی کلام از دستم خارج شدناراحت

چند بار من این مطلب و نوشتم و سیو نشده کلافه





[موضوع : روزانه هاي متين ١٠ تا ١٢ سالگي]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 8 صفحه بعد